فارغ از اعداد و زمان

فارغ از اعداد و زمان

زمان مطالعه: 9 دقیقه
زمان مطالعه: 9 دقیقه
نویسنده: شهلا رمضانی

نگاهی تحلیلی به مستند «پاییزتر»

مستند پاییزتر با محوریت حادثۀ تروریستی شاهچراغ در چهارم آبان ۱۴۰۱، تلاش می‌کند از سطح یک خبر و آمار رسمی فراتر برود و با تمرکز بر زندگی سه دانش‌آموز شهید، ابعاد انسانی این فاجعه را به تصویر بکشد. عنوان فیلم نیز علاوه بر اشاره به زمان وقوع حادثه، تصویری استعاری را به ذهن متبادر می‌کند؛ سه دانش‌آموزی که همچون برگ‌هایی از شاخۀ مدرسه جدا شده‌اند. آنان دیگر در کلاس درس، حیاط مدرسه و میان هم‌کلاسی‌هایشان حضور ندارند، اما خاطره و اثر حضورشان همچنان در همان فضا باقی مانده است.

فیلم پس از اشاره‌ای کوتاه به حادثه، از فضای خبر فاصله می‌گیرد و به دنیای کودکانه و نوجوانانۀ کسانی وارد می‌شود که پیش از آنکه نامشان در فهرست شهدا ثبت شود، زندگی، آرزوها و روابطی ساده و صمیمی داشته‌اند. انتخاب سه دانش‌آموز در سه گروه سنی متفاوت، به مستند این امکان را می‌دهد که حادثه را تنها از زاویه‌ی یک لحظه‌ی تلخ نبیند، بلکه به زندگی، شخصیت و تأثیری بپردازد که هرکدام از این افراد در محیط اطراف خود داشته‌اند. در هر سه پرده، مدرسه، از یک مکان آموزشی فراتر می‌رود و به حافظه‌ای جمعی تبدیل می‌شود؛ جایی که هنوز نشانه‌های حضور این دانش‌آموزان در آن دیده می‌شود و دوستان و معلمان، با یادآوری جزئی‌ترین خاطرات، می‌کوشند جای خالی آنان را در ذهن و زبان خود حفظ کنند.

 

پردۀ نخست | مدرسه، آغاز روایت

پردۀ نخست به شهید علی‌اصغر لری‌گویینی، دانش‌آموز هشت‌ساله و پایۀ دوم دبستان، اختصاص دارد. روایت از مدرسۀ کوچک روستای چاه‌قوسکی، یعنی همان جایی که علی‌اصغر در آن درس می‌خواند، آغاز می‌شود. کلاس درس با نیمکت‌های محدود، کتابخانه‌ی کوچک و کاردستی‌های نصب‌شده بر دیوار، مخاطب را پیش از روبه‌رو شدن با حادثه، به جهان ساده و بی‌پیرایۀ یک کودک هشت‌ساله نزدیک می‌کند. معلم و هم‌کلاسی‌ها از اخلاق و رفتار او می‌گویند؛ از کودکی که اهل درگیری نبود، صادق و رو راست بود، به کار با گِل علاقه داشت و ساعت‌های بیکاری را زیر درخت حیاط مدرسه می‌گذراند.

در این بخش، مستند به جای آنکه علی‌اصغر را تنها به عنوان کوچک‌ترین شهید حادثه معرفی کند، می‌کوشد شخصیت او را از خلال جزئیات روزمره بسازد. درخت حیاط مدرسه، علاقه به ساختن و کار با گِل و حتی قول دادن برای آوردن سوغاتی از سفر زیارتی‌اش، همگی جزئیاتی هستند که تصویری زنده از او می‌آفرینند. همین جزئیات است که باعث می‌شود مخاطب با یک کودک واقعی روبه‌رو شود، نه صرفاً با نامی در فهرست قربانیان یک حادثه.

روایتِ آخرین روز حضور او در مدرسه و خداحافظی با دوستان و معلمش، از تأثیرگذارترین بخش‌های این پرده است. سفری که در ابتدا رخدادی معمولی به نظر می‌رسد، پس از شهادت او به آخرین خاطرۀ مشترک اطرافیانش تبدیل می‌شود. به همین دلیل، فقدان علی‌اصغر نه به شکل یک خبر، بلکه به صورت غیبت کودکی با دنیایی سرشار از سادگی و رؤیا درک می‌شود.

از نظر فنی، این بخش در عین برخورداری از ظرفیت عاطفی بالا، با برخی ناهماهنگی‌ها نیز روبه‌روست. تفاوت محسوس در سطح صداها، نور زیاد در پشت سوژه (معلم) در بعضی نماها و رعایت نشدن دقیق هدروم (Headroom)، از یکدستی بصری و شنیداری اثر می‌کاهد. همچنین میان مصاحبه‌ها، تعداد نماهای تکمیلی محدود است و می‌شد با استفاده‌ی بیشتر از فضای مدرسه، حیاط و دورنمای روستا، مقدمه‌ای کامل‌تر برای ورود به جهان علی‌اصغر ایجاد کرد. بااین‌حال، سادگی این بخش تا حدی با فضای بی‌پیرایۀ زندگی او همخوانی دارد و از تأثیر عاطفی روایت نمی‌کاهد.

 

پردۀ دوم | مدرسه، راوی فقدان

پردۀ دوم به شهید آرشام سرایداران، دانش‌آموز یازده‌سالۀ روستای شاپورجانِ شیراز، می‌پردازد. آرشام همراه پدر، مادر و برادر کوچکش آرتین به زیارت شاهچراغ رفته بود و به‌جز آرتین، دیگر اعضای خانواده در این حادثه به شهادت رسیدند. این بخش بیش از آنکه بر خود حادثه تمرکز کند، بر تأثیر فقدان بر دوستان و فضای مدرسه تکیه دارد.

مدرسه در این پرده به حافظه‌ای زنده تبدیل می‌شود. دست‌نوشته‌ها، نقاشی‌ها و پلاکاردهایی که هم‌کلاسی‌ها برای آرشام و آرتین تهیه کرده‌اند، نشان می‌دهد که غیبت او تا چه اندازه بر محیط اطرافش تأثیر گذاشته است. مستند از خلال دل‌نوشته‌های کودکان، تصویری از آرشام می‌سازد که پیش از هر چیز، یک دوست و هم‌کلاسی است؛ کودکی که با دوستانش بازی می‌کرد، به معلمان کمک می‌رساند، در کلاس زبان همراه هم‌کلاسی‌هایش رفت‌وآمد می‌کرد و حضوری گرم و صمیمی در جمع دوستان داشت.

نقطۀ قوت این پرده، آن است که فقدان را نه در قالب مفهومی انتزاعی، بلکه در قالب جای خالی یک انسان در زندگی روزمره نشان می‌دهد. خاطرات زنگ تفریح، بازی‌ها، شوخی‌ها و مسیر بازگشت از کلاس زبان، همگی به یادآوری این نکته کمک می‌کنند که با رفتن یک انسان، تنها حضور فیزیکی او از میان نمی‌رود، بلکه بخشی از تجربه‌های مشترک دیگران نیز دچار گسست می‌شود.

حضور نام آرتین نیز به این بخش لایه‌ای دیگر می‌بخشد. قول دوستان برای همراهی با او و تأکید بر اینکه جای آرشام هرگز پُر نخواهد شد، نشان می‌دهد که یک حادثۀ تلخ چگونه می‌تواند روابط انسانی پس از خود را نیز دگرگون کند. در این پرده، دوستی، همدلی و وفاداری پررنگ‌تر از هر مفهوم دیگری به چشم می‌آید.

از نظر فنی، پردۀ دوم منسجم‌تر به نظر می‌رسد. صداها در سطحی یکنواخت و واضح شنیده می‌شوند و تعدادی از ضعف‌های بخش نخست در آن دیده نمی‌شود. استفاده از زاویه‌ها و نماهای متنوع‌تر، به روایت؛ پویایی بیشتری می‌بخشد و باعث می‌شود مخاطب کمتر احساس یکنواختی کند. هرچند لرزش خفیف دوربین در برخی لحظات همچنان دیده می‌شود، اما به دلیل تنوع بصری بیشتر، تأثیر آن بر تجربۀ تماشای مخاطب کمتر است.

 

پردۀ سوم | مدرسه، نگهبان خاطره

پردۀ سوم به شهید محمدرضا کشاورز، نوجوان شانزده‌ سالۀ اهلِ شیراز، اختصاص دارد. این بخش با نمایش تصاویر سه دانش‌آموز شهید در مدرسه آغاز می‌شود و به این ترتیب، میان سه روایت پیوندی عاطفی برقرار می‌کند. هم‌کلاسی‌های محمدرضا از ویژگی‌های اخلاقی او می‌گویند؛ نوجوانی مؤدب، مسئولیت‌پذیر، درس‌خوان و مورد اعتماد که در روابط خود با دیگران، اصول اخلاقی را رعایت می‌کرد و همواره آماده‌ی کمک به دوستانش بود.

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های این پرده، روایت علاقۀ او به زیارت شاهچراغ و خاطرات دوستانش از گفت‌وگوهای او دربارۀ شهادت است. این روایت‌ها، تصویری از نوجوانی را شکل می‌دهند که باورها و رفتارهایش در ذهن اطرافیانش ماندگار شده است. مستند در این بخش، بیش از دو پردۀ پیشین، بر ویژگی‌های شخصیتی و اجتماعی فرد تمرکز می‌کند و محمدرضا را نه‌تنها به‌عنوانِ یک دانش‌آموز، بلکه به‌عنوانِ انسانی با ارتباطات، باورها و تأثیرگذاری در جمع دوستانش معرفی می‌کند.

همچنین واکنش دوستان و فضای اندوهگین مدرسه پس از شنیدن خبر شهادت او، بار دیگر نشان می‌دهد که قربانیان این حادثه تنها اعضای یک خانواده یا زائران یک حرم نبودند، بلکه بخشی از زندگی روزمرۀ دوستان، معلمان و هم‌کلاسی‌های خود را نیز با رفتنشان دگرگون کردند.

از نظر فنی نیز این بخش هماهنگی بیشتری میان تصاویر، گفت‌وگوها و موسیقی پس‌زمینه دارد. موسیقی با فضای احساسی صحنه‌ها تناسب بیشتری پیدا کرده و ریتم روایت نیز متعادل‌تر به نظر می‌رسد. تیتراژ پایانی نیز به جمع‌بندی حسی اثر کمک می‌کند. البته از آنجا که زمان تولید و فیلم‌برداری هر یک از پرده‌ها مشخص نیست، نمی‌توان تفاوت‌های فنی موجود را به سیر زمانی ساخت مستند نسبت داد، اما هر بخش ویژگی‌های اجرایی خاص خود را دارد و در مجموع، این تفاوت‌ها مانع شکل‌گیری هویت واحد اثر نمی‌شوند.

*

مهم‌ترین دستاورد پاییزتر آن است که یادآوری می‌کند پشت هر خبر و هر عدد، زندگی‌هایی با آرزوها، روابط و خاطراتی منحصربه‌فرد وجود دارد. فیلم با ثبت روایت خانواده‌ها، معلمان و دوستان، نشان می‌دهد که انسان‌ها تنها با مدت حضورشان شناخته نمی‌شوند، بلکه با اثری که در زندگی دیگران بر جای می‌گذارند، در حافظه‌ها ماندگار می‌شوند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.