پاییزی که قرار نیست تمام شود
یادداشتی بر مستند «پاییزتر»
گاهی یک فیلم، بیش از آنکه دربارۀ مرگ باشد، دربارۀ زندگی است. «پاییزتر» از همین جنس آثار است؛ مستندی که روایت سه دانشآموز شهید حادثۀ تروریستی شاهچراغ را نه از قاب اخبار، که از دریچۀ دوستان، همکلاسیها و مدرسههایشان بازگو میکند. انتخاب این زاویۀ نگاه، مهمترین ویژگی فیلم است. ما شهدا را نه در قاب تصاویر آرشیوی و گزارشهای رسمی، بلکه در میان نیمکتهای مدرسه، زنگ تفریح، انشاهای کودکانه و اشکهای دوستانشان میبینیم؛ جایی که جای خالیِ یک نفر، بیش از هر جای دیگری دیده میشود.
شروع فیلم از روستایی در کرمان و گفتوگو با معلم و همکلاسیهای علیاصغر لری گویینی، انتخاب هوشمندانهای است. کودکانی که هنوز مفهوم فقدان را به زبان بزرگسالان نمیشناسند، اما دلتنگی را صادقانه روایت میکنند. سپس فیلم به شیراز میآید و با روایت آرشام سرایداران، آن انشای ساده و صمیمی را به مخاطب هدیه میدهد؛ جملهای که میگوید:«تو با رفتنت، پاییز را پاییزتر کردی.» همین جمله، چنان بار عاطفی دارد که بهدرستی عنوان فیلم شده است. در ادامه نیز روایت محمدرضا کشاورز، نوجوان پایۀ دهم، نشان میدهد که حتی سکوت یک دانشآموز هم میتواند پس از رفتنش، هزاران حرف برای گفتن داشته باشد.
اما «پاییزتر» برای من فقط روایت از سه شهید نبود؛ بلکه دوباره این پرسش را زنده کرد که «اساساً چرا باید کودکان و نوجوانانی که تنها برای زیارت آمدهاند، هدف تروریسم قرار بگیرند؟» «چه منطقی میتواند خون دانشآموزی را که هنوز آرزوهایش را کامل ننوشته، بر زمین بریزد؟» فیلم اگرچه این سؤال را مستقیم مطرح نمیکند، اما مخاطب را ناگزیر میکند به آن بیندیشد. شاید همین، یکی از ارزشمندترین دستاوردهای اثر باشد.
از سوی دیگر، این مستند ناخواسته مخاطب را به یاد حقیقت دیگری نیز میاندازد؛ اینکه باب شهادت برای هر کسی گشوده نمیشود. در روایتِ دوستان محمدرضا میشنویم که قرار بوده افراد دیگری نیز آن شب به شاهچراغ بروند، اما نرفتهاند. این اتفاق، انسان را به تأمل دربارۀ تقدیر و انتخاب الهی وامیدارد. شهادت، امری نیست که صرفاً با خواستن انسان حاصل شود؛ موهبتی است که نصیب هر کسی نمیشود.
بااینحال، احساس میکنم فیلم میتوانست یک گام جلوتر برود. «پاییزتر» بیشتر بر فقدان شهدا تمرکز کرده است؛ اما کمتر به اثر ماندگارِ خونِ آنان پرداخته است. پرسش مهم این است که حالا که این سه دانشآموز نیستند، ما چه مسئولیتی داریم؟ آیا قرار است تنها اشک بریزیم و دلتنگ شویم یا باید راهی را ادامه دهیم؟ اگر دانشآموزی پس از دیدن فیلم تصمیم بگیرد مسئولیتپذیرتر باشد، بهتر درس بخواند، برای کشورش مفیدتر شود و قدر امنیت و ایمان را بیشتر بداند، آنوقت خون شهید اثر خود را گذاشته است. دوست داشتم فیلم، این افق را نیز پیش روی مخاطب باز کند.
از نظر ساختار نیز چند نکته به ذهنم رسید. مهمترین آن، نبود راوی است. روایت فیلم کاملاً بر دوش مصاحبهشوندگان قرار گرفته و همین باعث شده انسجام روایی اثر در برخی بخشها کاهش پیدا کند. حضور یک راوی میتوانست میان روایتها پل بزند، احساسات مخاطب را هدایت کند و پیام فیلم را منسجمتر به مقصد برساند.
موسیقی متن نیز ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری داشت. هرچند موسیقی فعلی مانع ارتباط مخاطب با فیلم نیست، اما در بعضی سکانسها میشد با انتخابی دقیقتر، عمق عاطفی تصاویر را چند برابر کرد؛ بهویژه در لحظاتی که کودکان از دوست شهیدشان میگویند یا انشاهایشان را میخوانند.
نکتۀ دیگر، تکرار نسبی برخی سکانسهاست. ساختار گفتوگو در هر سه مدرسه تقریباً مشابه است و پس از مدتی، مخاطب الگوی روایت را حدس میزند. شاید اگر در کنار مصاحبهها، تصاویر خلاقانهتری دیده میشد- مثلاً حضور چند نفر از دوستان شهید در محل شهادت، قدم زدن در حیاط مدرسه، نشستن کنار نیمکت خالی یا بازسازی برخی خاطرات روزمره- تنوع بصری و تأثیر احساسی فیلم بیشتر میشد.
همچنین به نظرم فیلم بیش از اندازه بیطرف مانده است. البته این ویژگی، گاهی یک امتیاز محسوب میشود؛ زیرا اجازه میدهد مخاطب خودش احساس کند و نتیجه بگیرد. اما در موضوعی مانند جنایت تروریستی علیه کودکان، شاید انتظار میرود کارگردان موضع روشنتر و پُررنگتری داشته باشد و نگاه خود را با جسارت بیشتری در اثر جاری کند. این موضعگیری لزوماً به معنای شعار دادن نیست؛ بلکه میتواند در انتخاب قابها، چینش روایت یا حتی جملات راوی نمود پیدا کند.
با وجود این نقدها، نباید از یک نکته مهم غافل شد. «پاییزتر» نخستین تجربۀ جدی آقای مرتضی شمسآبادی در تولید فیلم مستند است و انصاف آن است که این تلاش ارزشمند دیده و تقدیر شود. پرداختن به شهدای دانشآموز شاهچراغ، آن هم از زاویۀ مدرسه و همکلاسیها، ایدهای بکر و قابل احترام است؛ ایدهای که اگر ادامه پیدا کند و پُختهتر شود، میتواند به تولید آثاری ماندگار در حوزۀ تعلیموتربیت و فرهنگ ایثار بینجامد.
شاید مهمترین دستاورد «پاییزتر» این باشد که اجازه نمیدهد نام این سه دانشآموز فقط در فهرست شهدا باقی بماند. فیلم دوباره آنها را به کلاس درس، میان دوستان و در حافظۀ نسل امروز بازمیگرداند. این خود، نوعی زنده نگه داشتن شهید است؛ زیرا شهید فقط با نصب عکس بر دیوار مدارس زنده نمیماند، بلکه با روایت زندگیاش در ذهن نسل بعدی ادامه پیدا میکند.
در پایان، باید از آقای مرتضی شمسآبادی برای این دغدغه و جسارت تشکر کرد. «پاییزتر» شاید از نظر سینمایی هنوز جای رشد و تجربه داشته باشد، اما از نظر انتخاب موضوع، صداقت روایت و توجه به مدرسه بهعنوانِ کانون تربیت، اثری ارزشمند و قابل احترام است. امیدوارم این فیلم، آغاز مسیری باشد که در آن روایت شهدای دانشآموز، نه صرفاً برای گریستن بر گذشته، بلکه برای ساختن آیندهای بهتر و تربیت نسلی مسئول، مؤمن و امیدوار ادامه پیدا کند.
محمد سبحانی- فعال در حوزۀ تعلیموتربیت