بدون سوگیری

بدون سوگیری

زمان مطالعه: 5 دقیقه
زمان مطالعه: 5 دقیقه
•
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۷/۲۴
•
نویسنده: آفرین قاسمیه

یادداشت آفرین قاسمیه بر مستند «پاییزتر»

من نمی‌خواهم دربارۀ بخش‌های فنی و نکات حرفه‌ای ساخت مستند صحبت کنم. می‌خواهم از حرف‌هایی بگویم که حین تماشای فیلم به ذهنم رسید و از سؤال‌هایی که برای خودم پیش آمد؛ سؤال‌هایی که احتمال می‌دهم برای بعضی از مخاطبان دیگر نیز مطرح شود. خالی از لطف نیست که بگویم این حرف‌ها و این نگاه‌ها، برآمده از سال‌ها اثر خواندن و اثر دیدن درباره و برای کودکان و نوجوانان است.

در مستند  «پاییزتر» نشانه‌ای از سوگیری ایدئولوژیکِ آشکار و تلاش مستقیم برای تبلیغ یک نظام فکری خاص دیده نمی‌شود. من از میان دقایق مستند، بیش از همه از جایی خوشم آمد که یکی از پسران عزیزمان گفت: «من نماز نمی‌خوندم و به تشویق‌های دوست شهیدم نمازخون شدم.» به نظرم آن پسر، در آن لحظه، خودش بود؛ و حرفش کمتر کلیشه‌ای و شعاری به نظر می‌رسید. شاید همین لحظه‌های ساده و بی‌تکلف است که فیلم را برای من از یک روایت تبلیغاتی دور می‌کند.

آنچه می‌بینیم، روایتی از همین جنس است؛ روایتی که راویانش هم‌کلاسی‌های دانش‌آموزانِ شهیدشده‌اند. ما خاطره‌ای را می‌شنویم، بی‌آنکه در آن تلاش آشکاری برای تبلیغ یا ترویج جزئی یا کلیِ آنچه رخ داده باشد ببینیم یا بشنویم. مخاطب، حین تماشای مستند، بدل به شاهدِ سوم ماجرا می‌شود؛ ماجرایی که شاهدانِ دوم آن را برای ما نقل می‌کنند. دست‌ِکم در آنچه در فیلم می‌بینیم، نشانه‌ای از اینکه این روایت‌ها با هدف کسب منفعت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... بیان شده باشند، برجسته نیست. به همین دلیل، به نظرم این شیوۀ روایت را نمی‌توان چندان ایدئولوژیک و تبلیغاتی دانست.

با نظرِ کسانی که ممکن است بگویند:«به اندازۀ کافی به این‌گونه سوژه‌ها پرداخته می‌شود و بهتر است شما در زمینه ادبیات یا چیزهای دیگر مستند بسازید» موافق نیستم. اصلاً! هرکس دغدغه‌ای در زمینه ترور و جنگ داشته باشد، به‌ویژه وقتی پای کودکان بی‌گناه در میان باشد، حق دارد در این زمینه کار کند. در بسیاری از نقاط جهان، هنوز هم دربارۀ هولوکاست، جنگ‌های جهانی، جنگ‌های داخلی و دیگر فجایع تاریخی فیلم و مستند ساخته می‌شود؛ حتی سال‌ها و دهه‌ها پس از وقوع آن‌ها. بنابراین نمی‌توان صرفاً با این استدلال که پیش‌تر درباره چنین موضوعاتی آثار زیادی ساخته شده، دیگر به آن‌ها نپرداخت. چرا بررسی حوادثی از این دست- که این‌همه مهم‌اند- باید به افراد خاصی سپرده شود؟!

می‌توانم درک کنم که روبه‌رو شدن با چنین دغدغه‌هایی، به لحاظ روحی، چقدر می‌تواند سخت باشد؛ اما اتفاقاً برایم جالب است بدانم آیا سازندگان این مستند علاقه دارند در ادامه، به دنبال چراییِ این‌گونه وقایع بروند؟ و آیا ساخت این فیلم، به‌عنوان اولین کارشان، جرقه‌ای شده است برای ادامه راه و ساختن کارهای بعدی؟

راستش دوست دارم پاسخ هر دو سؤال مثبت باشد و این مسیر ادامه پیدا کند چون گمان می‌کنم حرف‌هایی هست که ما از زاویه دید این فیلمسازان می‌بینیم و می‌شنویم و شاید به‌سختی بتوانیم در جاهای دیگر با ما‌به‌ازای آ‌ن‌ها مواجه شویم.

ممکن است کسی بپرسد:«چرا فیلم‌های واقعیِ لحظات حمله تروریستی را در مستندتان گنجانده‌اید؟ آیا بهتر نبود این تصاویر را نشان ندهید؟» من گمان می‌کنم، از‌آنجا‌که این فیلم برای کودکان ساخته نشده، صرفِ نمایش این تصاویر را نمی‌توان به‌خودی‌خود ایرادی اساسی به کار دانست. با این‌حال، شاید بهتر بود در ابتدای فیلم هشدار داده می‌شد که این مستند حاوی صحنه‌های آزاردهنده است تا کسانی که تابِ دیدن چنین تصاویری را ندارند، از پیش آمادگی لازم را پیدا کنند. اما هرچه بیشتر به فیلم فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که حضور تصاویر دوربین‌های مداربسته حرم حضرت شاهچراغ در میانۀ مستند، می‌تواند فراتر از بازسازی یک واقعه عمل کند. این تصاویر می‌توانند، بی‌آنکه فیلمساز مستقیماً پرسشی را مطرح کند، سؤال‌هایی را در ذهن مخاطب بکارند:

«چرا یک نفر این‌قدر راحت وارد می‌شود و ترور می‌کند؟ آن‌هایی که باید باشند، کجا هستند؟»

مستند مستقیماً به این سؤال‌ها نمی‌پردازد، اما شاید همین نگفتن، مخاطب را بیشتر با آن‌ها روبه‌رو کند. سؤال‌ها در ذهن می‌مانند و انگیزۀ لازم برای یافتن پاسخ ایجاد می‌شود. هرچند، پاسخ‌های احتمالی، پذیرفتنی و توجیه‌پذیر نیستند وقتی حاصلشان از دست رفتنِ جوانه‌هایی است که دیگر جای جبران و بازگشت ندارند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.