آقا سید

آقا سید

زمان مطالعه: 4 دقیقه
زمان مطالعه: 4 دقیقه

یادداشت مرتضی شمس‌آبادی بر کتاب سید حسین (خاطرات شهید سید حسین علم‌الهدی) به همت سید حمید علم‌الهدی و محمود مطهری‌نیا

می‌گوییم شهدا و کم‌تر از بازیگرها ازشان می‌دانیم. می‌گوییم جنگ و خودْ سال‌ها بعد از جنگ متولد شده‌ایم. می‌گوییم انقلاب و تابه‌حال یک بار هم حق یک راهپیمایی ساده را ادا نکرده‌ایم. می‌گوییم دین و در زندگیمان کمتر نشانه‌ای از دینداری پیدا می‌شود. می‌گوییم خدا و نافرمانی‌هامان از ما خجالت می‌کشند، بس که افزون شده‌اند. بین این همه ادعای دروغ، کسی بوده که قبل از انقلاب متولد شده، در جریانات انقلاب حضور داشته، بعد از انقلاب به فعالیت خود ادامه داده و مثل یک مرد در جنگ، جنگیده و شهید شده. مردی که هم می‌داند دین یعنی چه و هم به خدا و فرمانبرداری از او ایمان کامل دارد. شهید سید حسین علم‌الهدی.

 چند کتاب درباره این شهید داریم؟ چند داستان؟ چند رمان؟ چند فیلم و سریال از این شهید بزرگوار ساخته‌ایم؟ اصلا این سوال بهتر است، چند تا شهید علم‌الهدی داریم که هیج ازشان نمی‌دانیم و هیچ سراغشان نمی‌رویم؟ و آیا کسی غیر از ما برای این بی‌تفاوتی‌ها ضرر خواهد کرد؟ آیا کسی غیر از ما از این بی‌همتی‌ها رنج خواهد برد؟

سوال دیگر: چند نفر از بچه‌های مذهبی که مقام معظم رهبری را دوست دارند، می‌دانند اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، بخش بسیاری را مدیون سید حسین علم‌الهدی است؟ چند نفر از آنان که ولی و ولایت فقیه را زیر سوال می‌برند می‌دانند که آن دنیا باید جواب گوی این شهدا باشند؟

چند نفر از ما موقع ارتکاب گناه به این فکر می‌کنیم که شهدا شاهد اعمالمان هستند و خونشان لاله‌های سرخ این سرزمین نشده تا من گناهکار از این زمین، شاخ و برگ بگیرم؟

باری، کتابی‌ست مختصر-مفید از داستانک‌ها و خاطرات کوتاه‌کوتاهِ شهید سید حسین علم‌الهدی به اسم «سید حسین» که انتشارات هویزه چاپ کرده است. نویسندۀ اثر سید حمید علم‌الهدی و ویراستار آن محمود مطهری‌نیا، این کتاب را در حدود 201 صفحه با قطع پالتویی به دست ناشر سپرده‌اند.

از نکات مثبتی که این مجموعه دارد، مرور خلاصه و سریع زندگی شهید از کودکی تا شهادت؛ به‌اضافۀ دو نامه از شهید است که برای خانواده نوشته.

 

در کتاب می‌خوانیم:

- «پاورچین به سمت کلید می‌رود و چراغ  را خاموش می‌کند. حسین از خواب می‌پرد و می‌گوید چراغ را روشن کن. فردا امتحان دارم. گفتم: مردِ حسابی، چه امتحانی؟ بخواب هنوز گیج خوابی مثل اینکه؟ گفت: بیدارم، هر روز دارد خدا از ما امتحان می‌گیرد و ما حواسمان نیست...» (صفحۀ 93 کتاب)

- «خوش‌ به ‌حاش شده بود اما نمی‌دانستم چقدر. شبی حسین را بعد از شهادتش در خواب دیدم. با چند جوان دیگر دور هم نشسته بودند و کتابی را مطالعه می‌کردند. حسین تا مرا دید، خودش آمد. احوالپرسی و...
پرسیدم: کجایی پسر؟ چه می‌کنی؟ گفت: من و دوستانم مشغول مطالعه هستیم و خودم البته هفته‌ای یک بار به محضر حضرت عباس (ع) شرفیاب می‌شوم.» (صفحۀ 168 کتاب)

«سید حسین» مجموعه‌ای است که اگر خواندید؛ به احتمال زیاد از دوست داران شهید سید حسین می‌شوید و مگر می‌شود شهدا را هم دوست نداشت؟! مبارزه، از عنصرهای اصلی زندگی این شهید در مقاطع مختلف بود؛ ما چقدر اهل مبارزه هستیم؟!

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.