ازآنطرفبرگشتهها
یادداشت کوتاه مرتضی شمسآبادی دربارۀ کتاب «سه دقیقه در قیامت»
شنیدهاید میگویند مگر کسی از آن طرف برگشته خبر آورده؟ مگر کسی بهشت و جهنم را دیده؟ این کتاب دربارۀ یکی از همان هاست!
میگویند روز قیامت از خدا مهلت میخواهند و دیگر مهلتی باقی نمانده و خدا اجازه بازگشت نمیدهد. این کتاب داستان مردی است که میمیرد و اجازه پیدا میکند یک بار دیگر برگردد برای مدتی مقرر و او خود میداند که کی باید بازگردد به همان جایی که مهلت یافته بود! میداند که دوباره میمیرد.
احتمالا اجداد ما و پدرانِ پدران ما هیچگاه فرصت خواندن کتابی از این جنس را نداشتهاند چون اصلا کتابی با این چنین مضمونهایی وجود نداشته و حال اگر آنها بفهمند چنین کتابی هست و ما آن را نخواندهایم از جهانِ دیگر به نظرتان چه واژگانی نثار ما میکنند؟!
ازآنجاییکه این اثر یک تجربهنگاری است، فینفسه ارزشمند است. حال که این تجربه، تجربۀ نزدیک به مرگ است، پس اصلا جنس ارزش آن متفاوت میشود. تجربه هرچه خاصتر، خواندنیتر. تجربۀ یک نفر که صفحهای از صفحات قیامت را دیده. میگویید مسلمان است؛ باشد! قیامت است! شما این کتاب را بخوانید، بعد بروید سراغ Near death experience (NDE) های مشابه مردمان دیگر از ادیان دیگر. خیلی هم خوب است و عالی. حتما هم این کار را انجام دهید. پس به بهانۀ اعتقادات و باورها و شدت و ضعفهایش از خواندن این کتاب صرفنظر نکنید.
دریافتهایی که با خواندن «سه دقیقه در قیامت» خواهیم داشت:
- تمام آنچه در این کتاب آمده حاصل حضور حدود سه دقیقۀ زمینی در قیامت و تجربه مرگ است. فقط سه دقیقۀ زمینی! با خواندن این کتاب لمس میکنید تفاوت زمان در زمین و آسمان چگونه است.
- «وَ مَن یَعمل مثقال ذره خیر یره، و من یعمل مثقال ذره شرا یره» را میتوانیم با تجربۀ راوی این کتاب لمس کنیم که یعنی چه!
- آشنایی تجربۀ سیالیت روح و توانایی آن... این که احوال ما که بعد از مرگ روحمان از جسم جدا میشود چگونه است و در چه وضعیت و تواناییهایی قرار میگیریم.
- هیچکس به اندازۀ خود آدم نمیداند چندچند است و حسابکتابش چطور است. وقایع و شاهد مثالهای این کتاب یک متر و معیارِ آنورِمرزی به ما میدهد برای اینکه حدس بزنیم بعد از مرگ وضعمان چطور خواهد بود.
و چند نکتۀ دیگر:
- کوتاه و کمحجم و قابل حمل بودن این مجلد سبب میشود تا به خودتان بیایید و در دنیای کتاب وفق بگیرید، ببینید تمام شده. پس زمان زیادی از شما نمیطلبد. فقط کافی است کمی سر از صفحات نمایشگر بیرون بیاورید.
- کتاب را بخوانیم و بعد دربارهاش با خانوادهمان صحبت کنیم. بخوانیم و دربارۀ آنچه گفته شده در کافهای، پارکی، با دوستهایمان حرف بزنیم.
- اگر خواندیم و دوست داشتیم آن را به کسانی که آخر و عاقبتشان برایمان مهم است هدیه دهیم و توصیه کنیم. نه به خاطر فروش کتاب و ناشر و ساعت مطالعه و سرانۀ آن، به خاطر ابدیتی که در انتظارشان است؛ اگر در محبتمان صادق هستیم.
- و کاش صنعت سینمایمان آنقدر سرپا بود که برای اقتباس از چنین کتابهایی تعلل نمیکرد؛ آن هم نه فقط کتابی مثل این که تا کنون بیش از 240هزار نسخه از آن فروخته شده در این وضعیت بازار نشر و میزان کتاب خواندن های ما!