تا کی می‌خواهید بگذارید این ضحاک مغز فرزندانتان را بخورد؟»

تا کی می‌خواهید بگذارید این ضحاک مغز فرزندانتان را بخورد؟»

زمان مطالعه: 5 دقیقه
زمان مطالعه: 5 دقیقه
نویسنده: مرتضی شمس‌آبادی

یادداشت مرتضی شمس‌آبادی بر کتاب «نشت نشا» نوشتۀ رضا امیرخانی

آقای رامین دهقان، از همدوره‌ای‌های خوب این کتاب را برایم آورد. می‌دانستم امیرخانی در این باره نوشته و این کتاب را هم دیده بودم، اما آن را نخوانده بودم. مانند باقی آثارش. رامین کتاب را آورد و داد و من در طی مسیر آن را دست گرفتم و این شد اولین کتابی که از این نویسنده خواندم؛ آن هم در مدت زمانی کوتاه. جستاری دربارۀ به اصطلاح فرار مغزها.

نمی‌توانم بگویم قلم رضا امیرخانی را دوست دارم. اینکه در حین طرح مسئله و حرف‌هایش، در عین جدی بودن طنز خود را هم دارد بامزه است و دوست‌داشتنی، اما خود نثر و واژگانی و شیوه‌ای که از آن‌ها استفاده می‌کند را آنچنان نمی‌پسندم. به نظر خیلی روان‌تر و بهتر و خوش‌خوان و خوش‌فهم‌تر می‌تواند بنویسد.

نکتۀ آزاردهندۀ دیگر این است که این کتاب ویراستار ندارد اما صفحۀ اول آن نوشته که «رسم‌الخط این کتاب مطابق با نظر نویسنده است.» سایر کتاب‌های امیرخانی هم، حداقل آن‌هایی که بنده دیدم این‌طور است. نه اینکه رسم‌الخط کتاب اهمیتی ندارد، نه، اما جای تعجب است نویسنده‌ای که به رسم‌الخط کتابش اهمیت می‌دهد، به ویراستاری کتابش انگار چندان اهمیتی نمی‌دهد. اینکه نویسنده‌ای خوش‌نام مانند امیرخانی و کتاب‌هایی پرفروش مانند کتاب‌های او چرا ویراستار مشخص و درستی ندارند جای سوال است. امیرخانی هرچند نویسندۀ خوبی باشد، هرچند سال‌ها کارش نوشتن باشد، بازهم نوشته‌هایش بی‌نیاز از ویراستاری نیست و این برای هر نویسنده‌ای در هر سطحی صادق است. شاید اگر ویراستاری بود و ویراستاری شده بود، متن و نثر کتاب این وضع را نداشت و پر از نوشته‌ها و اشکالات آزاردهنده نبود.

امیرخانی در این کتاب از زوایای مختلف به مسئله علم و علم‌آموزی و مهاجرت نخبگان و افراد شاخص علمی کشور می‌پردازد. بعضی دلایل آن را بیان می‌کند و تا حدی واکاوی می‌کند، طرح سوال می‌کند و نقد می‌کند و به مقایسه و نتیجه‌گیری می‌پردازد.

من از اینکه در این باره نوشته و قلم زده سپاسگزارم. حرف‌های جالب، قابل تامل و شنیدنی در این کتاب به نگارش درآمده و نه‌تنها ارزش خواندن و فکر کردن دارد، که باید دانشگاهیان و متولیان امر و مسئولان بخوانند و نظر دهند و بحث کنند و فکر کنند و به دنبال راه چاره‌ای برای مسائل و مشکلاتی باشند که برخی از آن‌ها را آقای امیرخانی در اینجا مطرح کرده است. اینکه نویسنده‌ای کتابی می‌نویسد، منتشر می‌شود، مردم می‌خوانند اما ده‌ها همایش و هم‌اندیشی و چاره‌جویی و بررسی رسمی و غیررسمی برای حل معضلی که در کتاب مطرح شده، پاسخ به ایرادات و نقدها و یافتن راه‌حل‌ها صورت نمی‌گیرد، خود جای بسی تاسف دارد و این یعنی ما، جامعه ما، مسئولین ما، دانشگاهیان و داعیهدارانِ علمِ ما هنوز معنی کتاب و کتابت را نفهمیده‌اند.

نشت نشا کتابی است برای همه. نه‌تنها دانش‌آموزان و دانشجویان، بلکه معلم و مربیان و اساتید و والدین و مسئولین. زمان زیادی نمی‌گیرد خواندنش، اما تأمل روی آن و حل کردن گره‌های مطرح شده در آن زمان خواهد بُرد و نیازمند یک همت همگانی است. بگذارید این‌طور بگویم. معضل نظام آموزشی کشور حاصل هزارویک علت و خرابکاری و بدفهمی و بی‌انصافی و بی‌عدالتی و خودخواهی و دیگربینی است؛ نزدیک‌ترین و سریع‌ترین و قدرتمندترین راه برای اصلاح این نظام، همراهی خانواده‌هاست. خانوادۀ ایرانی، جامعۀ ایرانی باید درک درستی از آموزش و علم و نظام آموزشی کنونی پیدا کند و نگاهش را اصلاح کند و دقیق‌تر و واضح‌تر ببیند و بفهمد تا بتوان امیدی به تغییر و بهبود داشت. اگر خانوادۀ ایرانی لزوم و نیاز به این تغییر و بازتولید را فهمید، می‌توان مسئولان مربوطه را پای میز نقد و دادگاه و قضاوت کشاند و این ساختمان متروکۀ رو به زوال را کوبید و از نو بنا کرد. اما تا زمانی که خانواده‌ها، دانش‌آموزان و دانشجویان، خود متوجه این موضوع نشوند، روال همین است که هست، ضحاک‌وار خون و عمرِ این سرزمین را به شیشه می‌ریزند به هوای اینکه دو اسکناس بیشتر در جیب چپشان باشد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.