دستها به دست یا که روی دست
به مناسبت روز قدس- برای کودکان مظلوم فلسطین
من برای تو چه کردهام
غریبکودکِ نشسته روی خاکِ مسجدِ خدا
قبلۀ نخست حضرت نبی (ص)
من برای ردِ پای خشکِ اشکهای تو
روی گونهات
من برای دردهای شرحهشرحه
زجهات
چه کردهام؟!
روز قدس را به یاد تو زبان روزهام
راه رفتهام
به اعتراضِ سنگدلترینِ مردمان
مشت کردهام دو دست را به یاد سنگهای کوچکِ میان دستهای تو
گاه باصدا و گاه بیصدا
مرگ گفتهام به این و آن که مرگ باد بر تمامشان
بازگشتهام به خانهام
بگو
من ز سال پیش تا کنون
به جز همین قدم
من برای تو چه کردهام؟!
راه رفتنم کدامین مسیر را به دشمنان تو
بسته است
مشتهای من کجا به صورت وقیحِ دیوسیرتان
نشسته است
حرفها و مرگهای من کدام یک از این شقیترینِ مردمان
به خاک و خون کشانده است
ای تو بیزبانترین زبانِ کودکانِ قرن
با من از نگاه و چشم انتظاریت
سخن بگو
روز قدسِ من کدام جبهه از زمینِ خانه تو را
باز داده دستِ تو
روز قدسِ من کجا
گشته روزِ قدسِ تو؟
با من از حقایقی سخن بگو که من
در خیال خام خود ندیدهام
با توهّم نجات و یاریات
روی چشمهای خود
سیاههها کشیدهام
من که انقلاب را
با خیال رستن از تمام جنگها
دست برکشیدن از سیاه و سنگها
با امید ختم اشکهای تو
رفتهام
تا به آزادیِ سپید و قوسِ آبی خودم رسیدهام
کیِ سپیدی نشان صلح را
در نگاه تو نشاندهام؟
یا که آبی فراز ابر را
بیعبور موشکِ دوبارهای
سمتِ تو کشاندهام
برج آزادیِ نگاه من کجا
برج آزادی تو شد
حرفهای من کجا
مرهم سیاه و سرخِ عمقِ زخمهای دست کوچک تو شد؟
عکسهای من میان شهر گو
از گلوی خواهرت
کدام تیر را کشیده است
از سر برادرت
کدام تیغ را کشیده است
با من از خودم سخن بگو که من
روبروی نقطۀ نشانۀ کدام وحشیانه تیر
ایستادهام؟
یا کجا
با صدای خستهام
در مقابل صف شغالهای صهیونیست
در دفاع
از صدای تو
نشستهام؟
با من ازو تمام سالهای روز قدس گو
با من از تمام راه رفتنم که راه را هنوز هم برای گامهای کوچکت
تا اتاق خواب خانۀ قدیمیات
خالی از خرابه-خارهای هرز مردمان
نکرده است
با من از صدای بیصدای من بگو
که صدای نالههای جانخراش تارهای نازک گلوی کوچک تو را
پیش گوشهای که
تا کجا رسانده است
قصۀ شهادت پدر
زخمهای مادرت
غصههای خواهر و برادرت
تا کجا
به کنج قلب این و آن
کشانده است
با من از خودم بگو
غریبکودکِ نشسته روی خاک مسجد خدا
من برای تو چه کردهام
واژهای بگو
چشم باز کن
نفس بکش
دستهای از زمین و از زمان بریدۀ مرا ز پشت سطرهای این شکسته-شعر من بگیر
فرصت دوباره ای به اشکهای من بده
یا که جانِ من بگیر...