تکانه
زمان مطالعه:
1 دقیقه
•
نویسنده:
مرتضی شمسآبادی
شعری از مرتضی شمسآبادی
دیدم تو را و یادِ من افتاد خندهات
صد شوقِ تازه در بُنِ جانم جوانه زد
شیرینی دیدارِ دیگرت به دل چنین
نوری به تارخانۀ من در شبانه زد
قبل از گذشتنم ز سرای سِپنج باز
دیدم تو را و مِهرِ تو بر من کمانه زد
در یاد من هنوز تو هستی که اینچنین
شاعر برای گفتنت از صد بهانه زد
او گفتهات «سلام» و تو یادش نبودهای
با این همه برای تو این شاعرانه زد
این مطلب را به اشتراک بگذارید
دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.