عشقی فراتر از خاک، زیر خاک
یادداشت مرتضی شمسآبادی بر مجموعه داستان «زیرخاکی» از مجید قیصری
صداقت در روایت، و شور قصهگویی داشتن را میتوان از ویژگیهای مجید قیصری دانست. او که نوشتههای داستانیاش را اکثرا در قالبِ جنگ ریخته است و در بیشتر داستانهایش، روزنۀ امید و روشنایی را میشود حس کرد؛ نه مثل بعضی از صاحبان قلم که تاریکی و ناامیدی از کتابشان برون میریزد!
«زیرخاکی» مجموعۀ هشت داستان کوتاه است که انتشارات افق آن را به چاپ رسانده. بهراستی، شخصیتهای جهان داستانِ قیصری، صادقانه حرف میزنند و راویِ زندگی خود میشوند؛ صداقت نه به معنای راستی و درستی، به این معنا که هرچه را میخواهند و در خود دارند و شخصیتشان ایجاب میکند را میگویند، برای ما فیلم بازی نمیکنند و به چیزی، جملهای، عبارت و حسی تظاهر و وانمود نمیکنند و همین است که به شخصه از خواندن داستانهای استاد قیصری، احساس ناراحتی و ناخوشایندی و حتی به بیراهه و بدراهه رفتن نمیکنم.
گفتنش در اینجا خالی از لطف نیست؛ بسیاری از اهالی سینما از نبودن فیلمنامههای خوب و داستانهای نو و گیرا شکایت دارند و مینالند و میگویند نیست. حالآنکه چیزی که در سینمای ما کمترین نمود را دارد اقتباس است. چه رمانها و داستانهای کوتاهی که بستر فوق العادهای برای ساخت یک فیلم با کیفیت هستند و کسی به سراغشان نمیرود! نمونهاش بعضی از داستانهای همین مجموعه. مانند داستان «زیرخاکی» داستانِ «درخت کلاغ» و مخصوصا «ایستگاه هفت». با وجود این چنین آثار و غیر از اینها، بهانه آوردن برای نبود فیلمنامههای خوب بیفایده است، کافی ست همتی باشد تا اقتباسی شود و تمام؛ کو همتِ دوستان؟ هرچند فیلمِ بیدروپیکر ساختن و نوشتن راحتتر از ساختنِ یک کارِ با هویت و قابل احترام است.
باری؛ سه داستانی که ذکر شد، خواندنی و منتخبِ اینجانب است. داستانهایی که اشکتان را درمیآورد، دلتان را میلرزاند و حس همدردی و همزادپنداریتان را زنده میکند و اگر داستانی این ویژگیها را نداشته باشد؛ مگر داستان است؟!
این معرفی را با جملهای از همین کتاب و نویسنده، که گویا برای داستانهایی با جانمایۀ جنگ گفته شده است به پایان میبرم:
«باید روزی این چیزها نوشته شود، ثبت شود تا دیگران ببیند ما چه بودیم و چه کردیم؛ نه آنچه خودشان میخواهند بگویند و بنویسند.»