دلیلی که به دل دارم
زمان مطالعه:
1 دقیقه
•
نویسنده:
مرتضی شمسآبادی
من با تو میگویم
من از تو با تو میخوانم
منی که هیچ از هیچِ خودم
هرچند میگردم
نمیدانم
تو میدانی تمامِ حرفهای این تقلا را
تو میدانی سکوتِ بین پیدا کردن یک واژه بعد از واژهای
هر سطر و فحوا را
هرآنچه اشک را
لبخندهای پشتِ دلْ پنهان
و هرچه رَشک را
در سالیان
هر دیده و نادیده
و هر دور و هر هم دورتر را
خوب میدانی...
و من از حجمِ انبوهِ سیاهیهای اطرافم
حدوثِ پیشِ رو
هر حادثی در پشتِ سر
از خویشِ ناچارم
به دستانت پناهنده- سکونت میکنم
در لحظههای هیچکس
جز ما
به هر ثِقل و سَبُک
نجوا
چه تنها این تویی
تنها
تو میدانی مرا
هرچند رهرو باشَمت
یا گاه در بیراههها
حتی...
این مطلب را به اشتراک بگذارید
دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.