به تاوان

به تاوان

زمان مطالعه: 4 دقیقه
زمان مطالعه: 4 دقیقه
نویسنده: مرتضی شمس‌آبادی

در جهانی زندگی می‌کنیم که دشمنان متجاوزمان بعد از تمام جنایاتی که در طول تاریخ کردند و تمام ظلم‌های سیاهی که این روزها در حقمان تکرار کردند، همچنان نه حاضر به اعتراف اشتباه خویش‌اند و نه پشیمان از کرده‌هایشان. پشیمانی و دریغی اگر دارند، نه به خاطر آنچه با ما کرده‌اند، که به خاطر ناکامی‌هایشان در پیروزی تمام و کمال بر ماست! اعتراف‌هایشان، نه به خاطر فهمشان از راه حق و برگشت از سیاه‌کاری‌های خویش است، که به خاطر متضرر شدن و کاهش منافعشان است و اقرارشان نه به قدرت ماست و نه به بی‌گناهی و مظلوم بودن و صداقت ما، که به خطای محاسباتی خودشان است در شمارش روزهایی که باید صبر می‌کردند تا ما را نابود کنند. این‌ها که ما می‌بینیم و می‌شنویم و می‌خوانیم، از هیچ کرده‌ای پشیمان نیستند الا به خاطر کم شدن موجودی حساب‌هایشان و گران شدن فهرست روزمره‌شان و هزینه برداشتن جنگ برایشان، بیش از آنچه انتظار داشته‌اند! هیچ‌کدام نمی‌گویند اشتباه کردیم، ناحق بودیم، ظالم بودیم، جنایت کردیم، تاوان باید بدهیم و پشیمانیم. این واژگان و امثالشان و اقمارشان، در ادبیاتشان یافت نمی‌شود و پیداست که در اذهان و نهانشان هم.

خدایا، دشمنانمان را به همان چه بر ما خواستند و همان چاه که بر ما کردند و همان کس که پیش روی ما نشاندند و همان ظلم و جنایت و جفایی که بر ما روا داشتند دچار کن. نه فقط خودشان را، که نسل‌اندرنسلشان را؛ همان‌طور که ایشان نسل‌در‌نسل ما را، به طول یک تاریخ، زیر فشارهای نابه‌جا و دخالت‌های بی‌جا و قتل‌های در هرکجا که دستشان رسید و پایشان باز شد تلف کردند و همچنان هم در آرزوی همان‌اند که پیش از این بر آن بوده‌اند و همچنان نیز اگر عافیتشان بر هم نخورد، تشنه‌اند به قطره‌قطرۀ خونمان، بی‌دریغ از واگذاشتن حتی یک قطره از کوچکترین نوزاد و سالمندترین پیرسالِ ما.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که هیچ‌کس از آن جز به خیر و صلاح خویش در اندیشه نبوده و نیست و هر تسلیم متظاهرانه و صلح‌خواهی مذبوحانه که در آن است، نه از سر رسیدن به حقانیت و پذیرش انسانیت؛ که از سر ناچاری به سبب محدودیت‌های خودشان است و بس، نه بیش و نه کم؛ و هیچ غریب نیست بر مایی که به قدر تاریخ نیمی از کشورهای جهان زیر تهاجم شرق و غرب خون دل و رگ داده‌ایم که هر زمان محدودیت‌هایشان بکاهد و ثروتشان اجازه دهد، بازمی‌گردند به همان و پِی خواهند گرفت همان‌ها که کردند و می‌خواستند و می‌کنند.

ما را از شر این موجودات- که نه انسان و نه حیوان را نمی‌شود به ایشان اتلاق کرد- که شیاطین در برابرشان در حیرت و شگفتی‌اند، رهایی بخش و ایشان را در آتش خودشان آنچنان بسوزان که جز خاکستری در دورترین صفحۀ تاریخ، چیزی برای اشاره به وجودشان و بودِشان نباشد و نماند و حتی نسل و فرزند و ادامه‌ای نباشدشان که نامشان را باشد و ماند.

این‌ها را از تو نخواهیم، از که بخواهیم و به که چشم داریم؟! که تویی خالق، و تویی صاحب، و تویی ساکن بر عرش عزت و بزرگی حقیقی که شکی در آن نیست و شریکی در آن هم.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.